میخام برم
کاش دو تا بال داشتم و میرفتم جای دور جایی دور
جایی که کسی رو نشناسم و کسی هم منو نشناسه
جایی که بتونم به خودم متکی باشم و همه درد ها
و غم های چند سال اخیر رو بتکونم و فراموش کنم
تمام حسرت هام رو. چشم هام رو ببندم و دستام رو
باز کنم و سرمو بالا بگیرم و قدم بزنم و قطره های
بارون صورتمو نوازش کنن و بهشون بگم بشور و
بِبَر تمام حسرت ها و غم هام و خاطرات تلخی که
آزارم میدن بی عدالتی ها و تبعیض ها و بی اعتمادی
ها رو. بذار برای چند لحظه با نوازش صورتم محبت
خالصانه و بی منت رو بچشم و خودمو بغل کنم و بگم
تموم شد بهت قول میدم بهت خیانت نمیکنم و تنهایی رو
به شکستن قلبت ترجیح میدم دیگه برنمیگردم به جایی
که بوی لجبازی و تبعیض و شک و بی اعتمادی و
سردی آدما نفست رو بگیره دیگه به هیچکس اعتماد
نمیکنم و بعد داد بزنم و با اشک شوق بگم تموم شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۵ ب.ظ توسط رضا جوادی
|
سلام من رضا جوادی متولد 1375 هستم من از شش سالگی بیمار هستم میتونستم همه کار هام رو انجام بدم اما حالا خیلی قدرتم کم شده