کاش دو تا بال داشتم و میرفتم جای دور جایی دور

جایی که کسی رو نشناسم و کسی هم منو نشناسه

جایی که بتونم به خودم متکی باشم و همه درد ها

و غم های چند سال اخیر رو بتکونم و فراموش کنم

تمام حسرت هام رو. چشم هام رو ببندم و دستام رو

باز کنم و سرمو بالا بگیرم و قدم بزنم و قطره های

بارون صورتمو نوازش کنن و بهشون بگم بشور و

بِبَر تمام حسرت ها و غم هام و خاطرات تلخی که

آزارم میدن بی عدالتی ها و تبعیض ها و بی اعتمادی

ها رو. بذار برای چند لحظه با نوازش صورتم محبت

خالصانه و بی منت رو بچشم و خودمو بغل کنم و بگم

تموم شد بهت قول میدم بهت خیانت نمیکنم و تنهایی رو

به شکستن قلبت ترجیح میدم دیگه برنمیگردم به جایی

که بوی لجبازی و تبعیض و شک و بی اعتمادی و

سردی آدما نفست رو بگیره دیگه به هیچکس اعتماد

نمیکنم و بعد داد بزنم و با اشک شوق بگم تموم شد.