زندگی 4

اگه یه ترازو بذاریم وسط یه سمتش زخم ها و رنج

ها و مشکلات و هر چیزی که زندگی رو سخت یا

غیر قابل تحمل میکنه یه سمتش چیزای خوب بگذاریم

هر چیزی که داریم و خوبه قطعا برای من اونقدر

سبک میشه که بطور قابل توجهی بالا میره. گاهی

به خودم میگم واقعا برای چی تحمل میکنی؟ واقعا

چی ارزش تحمل اینهمه سختی رو داره و هیچ

جوابی ندارم. واقعا ندارم. سلامتی؟ چیزی که

21 ساله ازم دور تر و دور تر میشه و دکتر هایی

که وقت نمیگذارن علائمم رو بگم و به درد دامپزشک

بودن میخورن تا دکتر بودن. سالهاست خبر های بد

جای خبر های خوب رو گرفتن و برای ادامه دادن

فقط باید سرمو مثل کبک بکنم تو برف، نمیدونم شاید

سِر شدم یا کبک، واگرنه نمیشه امثال من نمیتونن.

با وجود زشتی های این دنیا ادامه بدن. هر چی

که بیشتر میگذره بیشتر صادق هدایت رو درک

میکنم با اینکه آدم کتابخوانی نیستم ولی با خوندن
یکی از کتاب هاش میشه به دیدگاهش پی برد.

تنهایی 3

تنهایی بده اما تنها شدن و احساس تنهایی بد تر

مخصوصا میون آدمایی که پیششون احساس تنهایی

کنی. تنهایی بهتر از تنها شدنه. وقتی میدونم یه

کاری درسته انجامش میدم حتی اگه بلاک شم

وقتی میتونی با یک پاسخ پیام یکی رو خوشحال

کنی دریغ نکن وقتی یکی مودبانه پیام میده با

بی تفاوتی بلاکش نکن. خودخواهی خیلی بده

اونم وقتی شعار مهربانی میدی و به همین جرم

بلاک میکنی. ما آدما باید باهم مهربان باشیم

و بهم کمک کنیم این دنیا به اندازه کافی گند

هست.

تنهایی 2

بیشتر از اون که فکرش رو بکنیم تنهاییم.

حالم خرابه خیلی. یه رفیق مجازی داشتم اسمش

آرشین بود. میگفت به هیچکس وابسته نشو.

از مادرش اینو شنیده بود. من اون موقع

متوجه حرفش نشدم و گفتم نمیشه،گفت آدما

به عنوان دلخوشی خوبن اما وابستگی نه.

هر روز که بیشتر گذشت بهتر درکش کردم

درد داره اما دنیا همینه. دیگه نمیخام مثل کس

دیگه ای باشم و میخام خودم باشم، آدما نقض

های زیادی دارن و چه مجازی و چه واقعی

هرچقدر هم موجه باشن یه جایی باگ هاشون

میزنه بیرون و کاری میکنن دلخوشی هات

ازت گرفته بشه. راحت با بی تفاوتی میزنن زیر

حرفشون(نمیدونستم از آدمای موجه هم بر میاد)

خیلی چیزا اونی که میخواستم نشد و بازم از این

نشدن ها پیش میاد. اما حتی اگه یه روز از عمرم

مونده باشه میخام همون جور که دلم میخاد باشم

و از انجام کار درست نترسم و هر کس هم به این

دلیل ترک یا بلاکم کرد مختاره. سعی می‌کنم حتی

به خاطرات هم وابسته نباشم چون روزی فراموش میشن.

زندگی مجازی

معلولیت باعث شده بخش طولانی از عمرم مجازی بشه.

قبلا زورم می رسید و برا قدم زدن و رانندگی به بازی

GTA سن آدریاس میرفتم و یکی دو ساعت مجازی

زندگی میکردم. گاهی کلافه میشدم گاهی از تخیلم

استفاده میکردم. مدتی هم gta iv بازی میکردم.

موسیقی و کلیپ های آپارات و عکس کودکان به

همراه فیلم سرگرمی های روزانه ی من بودن.

تو تلگرام و نی نی وبلاگ و سایر صفحات مجازی

دنبال نی نی میگشتم. و خاطرات نی نی ها رو میخوندم

صدف،طهورا،سارا،عسل،امیر حسین،سارا و ثنا،حدیث و

برخی وبلاگ ها دیر به دیر آپ میشدن و بعضی هم

خودم دیر به دیر سر میزدم. اینجا رو برای سرگرمی

ساختم. و خیلی براش زحمت کشیدم. از چت روم ها

بدم میومد. تو این وبلاگ دوستان زیادی پیدا کردم

و وبلاگ های متنوع و خلاقانه ای رو دیدم. اندازه

نوک سوزن با کد نویسی آشنا شدم و سر محدودیت

ها کلی سر مدیر بلاگفا غر زدم. بدون نگاه به کیبورد

تایپ میکردم و کم کم زورم فقط به موس محدود شد.

فقط تابستونا رفیقام بودن و بعد اون تنها میشدم و

سعی میکردم با مطالعه مطالب روانشناسی کودک

آینده پدر خوبی بشم. با کانال تلگرام فرشته های

کوچولو سعی کردم با بقیه به اشتراک بگذارم.

اما بخاطر استقبال کم و نا امیدی تعطیل شد.

از وقتی با اینستا آشنا شدم دیگه نیاز به جستجوی

عکس و کلیپ نی نی تو گوگل و آپارات نداشتم

هر چند هنوز برام با ارزش بودن اما دیگه نیاز

نبود کلی دنبال عکس و کلیپ بگردم یه منبع

بی پایان از پیج کودکان ایرانی و خارجی.

به راحتی پیج نی نی هایی که تو تلگرام میدیدم

دسترسی داشتم. اوایل بخاطر مصرف حجم بالا

به اینستا نمیرفتم اما بعد بخاطر دیدن نی نی بیشتر

اینستا میرفتم. بدی دنیای مجازی اینه که همه چیز

مجازیه و از پشت پیکسل ها حس واقعی بودن

نمیده اما با این حال گاهی یادم میرفت و حس میکردم

اونجا حضور دارم، با وجود کیفیت پایین کلیپ ها.

بچه ها رو تا دوسالگی فالو میکردم و به اصطلاح

شوت میکردم همون آنفالو رو شوت میگفتم.

چون تعداد زیاد بود و حیف بود دوران نوزادی

بچه ها رو از دست بدم. اما دیدم اینطوری

نمیشه و آدرس همه رو بوکمارک میکردم.

تا سر فرصت به همشون سر بزنم. از بدی

های دنیای مجازی اینه که برا همه فقط یه

سرگرمیه اما برای من شده کل زندگیم و

با وجود وسیع بودنش و متنوع بودن سرگرمی

ها بعنوان کل زندگی کافی نیست و فقط تماشای

زندگی از دوره، شبیه انیمیشن 22 در برابر زمین.

با این تفاوت که امید برای ورود به زندگی هر روز

کمتر میشه و بخش ترسناکش اینه که همین زندگیه

و با وجود سخت گذشتن، سالهای زیادی رو پشت

سر گذاشتم در حالی که تو دوران کودکی جا موندم.

تو زندگی واقعی هیچی ندارم حتی حرف زدنمم

فقط با آشنایان راحته. و فقط موقع چت خود واقعیمم

و تو دنیای مجازی تنهام و تو دنیای واقعی خیلی

تنها تر و غریب تر. بخاطر آدما و بیماری دنیای

واقعی کابوسه و دنیای مجازی دلگیر و کسالت آور

و باید تو هر دو بی احساس باشی واگرنه داغون میشی

نباید وابسته باشی و اعتماد کنی چون همه چیز به تار مو

بنده. تو واقعی یهو میبینی کسی که فکرشو نمیکردی داره

به بد ترین شکل توهین میکنه خوردت میکنه، تهمت میزنه

و محکومت میکنه و تنبیه میکنه، تو مجازی ممکنه دیگه

رفیقت آنلاین نشه یا خداحافظی کنه،وبلاگ آپ نشه یا

رمزدار بشه مثل وبلاگ طهورا و نازنین و سارا.

در حالی که هیچ دلیل منطقی واسش پیدا نمیکنی.

رم یا فلش بسوزه و فایل هات پاک بشن. پیجت دیسیبل

بشه و همه لایک و کامنت ها پر پر بشن.سالها هر روز

خبر بد بشنوی و اگه درگیر اتفاقات بشی افسرده میشی

و ببینی آدرس پیج نی نی ها عوض شده یا کلا از اینترنت

حذف شده یا خصوصی شده مثل پیج گلوریا لیانا و...

و از همه بد تر به بهانه اعتراضات و امنیت اینستا

و تلگرام و خیلی جا ها رو فیلتر کنن و روبیکا و

سروش و بله رو بهت تحمیل کنن و فیلترشکنا رو

از کار بندازن و فیلم ها رو به بد ترین شکل ممکن

سانسور کنن. زوم و حذف سکانس هایی که مشکلی

نداره. به زحمت وارد تلگرام بشی و اخبار بد و آه

افسردگی بگیری. و تنهایی گریه کنی.

امروز خیلی دلم گرفته. چیزایی حسرت شدن که

نیاز های اصلی یک انسانن. افسرده نیستم اما حالم

خیلی داغونه و خستم. هیچ نشانه ای یا راهی نیست

برای رفع مشکلاتم و تموم نمیشن. و هر چی تلاش

میکنم همون آش و همون کاسه س. غذامو کم کردم

هنوز چاقم، روزی بیشتر از نیم ساعت دراز کشیدم هنوز

جوش باسن دارم که امونمو بریده. تو بیمارستان هیچ

امیدی نداشتم و میگفتم که چی باز بعدش برمیگردم

سر خونه اول چون اینجا معلولیتمو درمان نمیکنن

فقط دارن ریه هامو درمان میکنن. اما با این حال

بیشترین همکاری رو میکردم تا اوضام از این بد
تر نشه. چون جا واسه درد بیشتر ندارم.