آدما باعث میشن از خیلی چیزا بدت بیاد.

بیدار شدن و صدای در و تلفن و شب یلدا و

مناسبت ها و دورهمی ها جشن ها برخی از

کلمات ساده و خاطرات و آینده. فکر میکردم

این حرفا برای کساییه که شکست عشقی خوردن

اما من جز نی نی و بچه عاشق نشدم که بخام

شکست عشقی بخورم و از چیزای عادی و برخی

اتفاقایی که میتونستن دلخوشی و تسکین باشن یا

معمولی همونطور که واقعا هستن باشن  که راحت

ازشون رد بشیم و ترسناک یا ناراحت کننده نباشن

یا بهتر بگم سخت نکنیمشون اما آدما با سختی اخت

شدن هر وقت چیزی آروم و عادی پیش بره براشون

کسل کننده میشه و باید همه چیو سخت بگیرن. شاید

اونقدری پیش بره که دیگه آدما که هیچ دیگه اسم یا

کلمه یا چیزی نمونه که ترسناک یا ناراحت کننده و

منفور نباشه. یکی باید به آدما کمک کنه کوچیک

و بزرگ بچگانه لجبازی میکنن و زندگی رو روز

به روز تلخ تر و آدمو دلتنگ روز هایی میکنن که

فکر میکردیم تلخ تر و کسالت آور تر از این نمیشه

کاش حداقل چیزایی که میشد ازش برای دلخوشی و

شادی و تسکین درد استفاده کرد رو تلخ تر از زهر

نمیکردیم اونقدری که با شدتت تمام دلخوشی ها و

خیلی از خواسته هایی که رایگان در اختیارمونن

رو قربانی کنیم تا از دلخوشی هایی که چیزیی جز

دردسر ازشون نمونده فرار کنیم. اما هر چی بیشتر

دست و پا میزنیم بیشتر فرو میریم و قربانی کردن

 دلخوشی ها و خواسته های کوچک باقی مونده مثل

تکون نخوردن برای آروم تر غرق شدن تو باتلاق

دردسر و استرس میمونه. مشکلات یکی یکی قابل

تحمل نیست چه برسه به این که چند تا مشکل با هم

بریزن سرت در حالی که هنوز مشکلات قبلی حتی

یکیشونم حل نشده. کاش میشد توی مشکلات آدما

به هم اعتماد میکردن و به هم کمک میکردن نه اینکه

خودشونم بشن مشکل و غیر قابل اعتماد که این وسط

تو گیجی و بی اعتمادی نسبت بهشون استرس بکشی

و از زندگی کلافه بشی. گاهیم فکر خودکشی بکنی

اما ببینی حیفه زندگی نکرده تموم بشی هیچ بشی. اما

می بینی هیچ امیدی به حال و آینده نیست پس منتظر

چی هستی؟ جرآتشو نداری و ترسناکه اما ترسناکتر از

این زندگی با این همه آدم دو رو نیست که.شاید بگی

بعد مردنت هم انگیزه خودکشی رو درک نمیکنن و

مثل همیشه حدس و سو استفاده هاشون شروع میشه

خب بشه مگه حرف مردم واست مهم بود که بعد بشه

فقط قطع یک شاهرگ تا تموم شدن همه چیز اما شاید

آمبولانس یا نرسیدن زور دستم مانع بشه و همه بفهمن

اونوقت وضعیت بد تر میشه و همه می افتن دنبال

مقصر که همیشه خودشون مقصر نیستن جز بقیه

و نصیحت ها و امید دادنای پوچ هم به درد اضافه شه

همه این فکرا جلوی خودکشی رو میگیره اما آرزوی

مرگ راحت تره با اینکه از زبون دیگران فحشه اما

وقتی خودت بخای شیرینه. درد و سوزش سمت چپ

سینه چند ماهیه شروع شده خفیفه و شاید معده باشه

اما اگه قلب باشه راه آسون تری برای تموم شدن.