دلنوشته تولدم2
سلام امروز تولدمه 24 ساله میشم چیزی به هشت سالگی
وبلاگم نمونده این سال ها و روز های طلایی عمر منه که
داره همینطوری بیهوده هدر میره. من که معلولم و بیکارم
اما چرا جوونایی مثل من باید بی هیچ چراغ راهی علاف
و بیکار باشن و ندونن رسالتشون چیه. فایده من چیه؟ این
همه مشکلات و ترس از آینده رو تحمل کنم که آخرش با
گناه و تنفر از خودم و آدما با دنیا خداحافظی کنم؟ چرا
هیچ توجهی به آموزش سبک زندگی و اشتغال جوونای
کشور و دنیا نمیشه تحمل اینهمه بلاتکلیفی واقعا سخته
هیچکس نیست تا دستمو بگیره بهم یاد بده چطور درآمد
داشته باشم چطور با مشکلاتم بجنگم یا کنار بیام چطور
اعتماد کنم که شخص مقابلم دورو نیست و دروغ شیرین
نمیگه تا خرم کنه؟ چرا بزرگ شدن واسه همه به معنی
علامه دهر شدنه؟ دلم میخواست تنهایی برا خودم تولد
بگیرم به سبک خودم. اما نشد هم پارسال هم امسال نشد.
سه سالی میشه متوجه تنهاییم شدم. این سه سال سخت
چیزایی تجربه کردم که صد سال پیرم کرد که ای کاش
تجربه نمیکردم. به امید اون تنهایی که ازش بدم میومد
و ازش میترسیدم نه تنهایی که
الان بهش دچارم. تولدم مبارک
سلام من رضا جوادی متولد 1375 هستم من از شش سالگی بیمار هستم میتونستم همه کار هام رو انجام بدم اما حالا خیلی قدرتم کم شده