سلام

امروز تولدمه نه شاعرم که شعر بگم نه بلدم

کلمات رو زیبا کنار هم بچینم پس چند خط

دلنوشته به زبون خودم مینویسم حرفایی

که دلم میخاد نه حرفایی که به دل همه

میشینه امروز 23 ساله میشم دلم میخاد

تنهای تنها برای خودم جشن بگیرم. تنهایی

خیلی بده اما من خیلی وقته تنهام میون 

آدمایی که هر کدوم توی خودخواهی و نقش

بازی کردن،دروغ و سیاست و دورویی و خیلی

چیزای دیگه غرق شدن و پس حق دارم بگم که

تنهام و حق دارم دلم بخاد یک روز از سال توی

تولدم تنها باشم تنهایی که سکوتی داره پر از

آرامشی که مطمئنی قبل از طوفان نیست.

چشمام رو میبندم و آرزو میکنم زیر منت کسی

نباشم و دلم میخاد وقتی بازشون میکنم ببینم

میتونم بعد هفت سال دوباره راه برم و همه کار

هامو خودم انجام میدم مثل همه آدما شغلی

داشته باشم هر روز چند ساعتی تنها باشم و

هر کاری دلم خواست بکنم داد بزنم و گریه کنم

بغض هامو خالی کنم بدون اینکه کسی ببینه.

بتونم طعم دوباره دویدن رو بعد سالها بچشم.

تولدم مبارک یک سال هم گذشت و سالهاست

خبر خوبی نشنیدم نه برای خودم نه کشورم هر

اتفاقی که میتونست مثبت باشه نهایتا به درد هام

اضافه شد تولدم مبارک با آرزوی روز های خوب با درد

های کمتر انسان های یکرنگ تر و از همه مهم تر

سلامتی و رهایی از منت. و دروغ های کمتر.